Shahrzad Rahbar, Studying Biology at Berkeley


Thalassemia is a disease common to 60 countries worldwide with especially high prevalence in parts of North and West Africa, India, Asia, and countries in the Middle East, including Iran.  This disease is currently affecting more than 10% of the Iranian population.


In the past, children born with the disease failed to survive during the first decade of their life.  Now, their lives are sustained by multiple blood transfusions, chelation therapy, and 8-10 hours of painful subcutaneous infusions of des-ferr-oxamine 5 to 7 times per week to reduce the accumulation of iron in the patient's body.  This disease is very debilitating and there is only one known cure for it: Bone Marrow Transplantation.


A bone marrow HLA-match could take months to find, sometimes too long, sometimes too late.  It is painful, inefficient, and very expensive.  However, Dr. Bert Lubin has found another way.  When a baby is born its placenta and umbilical cord is considered trash.  Dr. Lubin has isolated the blood from these two valuable entities and turned it into gold.  What is contained there are blood stem cells that will turn into any type of blood cell you need.  That baby's blood is transfused intraveneously to the sibling, dying of thalassemia and the child is saved, that child is cured for life. Dr. Lubin is the only publicly funded scientist by the NIH in all of the United States for his remarkable research. 


It just happens that I am doing independent research in the same institution and it just so happens that he is sponsoring me to go to Iran this summer and spread the word.  If, you all, were never a part of my life, I wouldn't have made it this far.  It is all about preparation meeting chance, and you have prepared me but have also given me the chance.  I will go to Iran this summer and I will see that our country is saved, I will see that our country is given the chance for this medical cure and I owe it all to you.   Thank you so very much.








رویا سلیمانی


عصرتان بخیر، مسئولین، دوستان و مهمانان ِ ISF


خانم ها و آقایان، تشریف فرمائی ِ شما باعث ِ افتخار ِ ما ست.  حضور ِ شما در امشب و حمایت ِ شما از دانش آموزان در ذهن همۀ ما خواهد ماند.  باعث ِ بسی افتخار است که دریافت کنندۀ این چنین بورسهای ِ تحصیلی باشیم ولی از آن مهمتر آن است که درسرنوشت ِ یک جوان موثر باشیم.


ما دانش آموزان، آینده را در ذهن ِ خود می پرورانیم با صبر و امید.  آینده در مقابلِ ماست.  آینده یعنی آزادی، آزادی ِ انتخاب و رویاروئی با مشکلات و ازبین بردن ِ آن

مشکلات و ساختن آینده بر پایۀ آنها.  آینده یعنی درک ِ توانائیهایمان، توانائی ِ دیگران، درک ِ ضعفها ی خود و دیگران.  هیچکدام از ما توانائی ِ تعیین ِ آینده را ندارد ولی همین خود ِ ما هستیم که سازندۀ آینده هستیم. 


با ین جهت از صمیم ِ قلب از اعضای ِ کمیتۀ انتخابی و مسئولین ِ اجرائی تشکر می کنم برای انتخاب ِ ما از بین ِ این همه دانش آموز ِ برجسته برا ی دریافت ِ این بورس ِ تحصیلی.


همچنین متشکر هستم از اهدا کنندگان ِ کمک ها ی مالی.  متشکرم از علاقۀ شما، امید ِ شما و از همه مهمتر از اعتماد ِ شما به نسل ِ فردا و حمایت ِ شما از این نسل.  این جهان حتما مکان ِ بهتری برای زیستن خواهد بود با وجود ِ انسانهای خیری همچون شما.






Negar Yaghooti – Studying Molecular & Cell Biology at Berkeley


Salam be hamegi


Esm-e man Negar Yaghoobi hast.  Kheylee kosh-haal hastam ke eenjaa ba shoma hastam emshab.  It's hard to believe that I am here with such important and influential people….  definitely a night I will remember for ever.  I just want to say that it makes me so proud to be Iranian today.  It gives me such a wonderful feeling when I see us Iranians stand out in society.  Like seeing Anousheh Ansari, speak on Oprah of how she made a life for herself in America from scratch and fulfilled such an amazing dream.  Or seeing Shirin Ebadi, one of the most courageous and intelligent women, win the Nobel Peace Prize.  To be able to relate to such amazing women truly inspires me every day.


I just want to tell you briefly a little about myself….My family and I moved from Shiraz to Canada when I was five years old.  My parents like many Iranian families, left behind everything in the country they loved, with the hope of giving me and my sister every opportunity we could ever dream of.  When we moved to the United States, my mother changed career from being a Medical Physicist to a high school teacher and my father worked hard in adapting to the new environment and has excelled academically.  I now attend Berkeley and major in Molecular and Cell Biology, hoping to study Neurobiology, which has been my passion for a long time.


Without being granted this scholarship and with one parent income, attending Berkeley would have been out of question.  By providing my educational costs, ISF made my first year at Berkeley a lot less stressful by eliminating a huge financial burden on me and my family.  I really want to thank last year's donors and all of you for making my passion a possibility.  I just want to say:


When my dad, my mom, my sister, and I came to this country, I really felt like we were entering the United States as a team, supporting each other and more importantly sacrificing things for each other to create a better future for all of us.  Getting to know my fellow recipients and the scholarship committee this weekend, and you all tonight, seeing us all united, I feel that same connection, that same compassion.  I see a team, willing to sacrifice and lend a helping hand.  Thank you so much. 





                 مصاحبه با دو برندۀ بورس ِ تحصیلی پیش از شروع برنامه


پیش از شروع برنامه در سالن شلوغ با دو نفر از برندگان این بورس ِ تحصیلی – دو دختر جوان برازنده - مصاحبۀ کوتاه و دوستانه ای بزبان ِ فارسی و انگلیسی مخلوط!  داشتم که در اینجا ملاحظه می کنید.



سارا گلبن رائی 


روزنه: سلام عزیزم، اسم شما؟

-سارا گلبن رائی

روزنه: شما پارسال برنده شدید؟


روزنه: مبلغش چقدر بود؟

-- 4000 دلار

روزنه:برای برنده شدن بایستی واجد چه شرایطی می بودید؟

--بایستی از نظر ِ اکادمیک و درسی شاگرد ِ ممتازی باشیم، بایستی واقعا باین کمک احتیاج داشته باشیم و همینطور بایستی در دوران دبیرستان داوطلبانه در  کارهای فرهنگی مربوط بایران فعال بوده باشیم.

روزنه: معدل سال آخرت چند بود؟

-- 4.0

روزنه: شوخی میکنی!

--نخیر، واقعا

روزنه: آفرین.  در کدام دانشگاه تحصیل میکنی سارا جون

--در دانشگاه آیوا  Iowa

روزنه: در چه رشته ای؟

--در رشتۀ روزنامه نگاری وبازاریابی .  خیال دارم بعدا علوم سیاسی بخوانم که بتوانم وارد دانشکدۀ حقوق بشوم.

روزنه: الان سال ِ چندم هستی؟

--سال اول – خیلی دوست دارم بیایم به کالیفرنیا و یا بیکی ازدانشگاههای دیگر آی وی لیگ  IVY League وارد بشوم.

روزنه: اصولا در مورد این بورس از کجا شنیدی؟

--پدرم روی ِ اینترنت دید، بمن گفت که ببین که ایرانیها هم care میکنند، مثل ِ سایر ملتها.  من اصولا زیاد ایرانی در آیوا ندیدم، چقدر خوشحالم که اینهمه ایرانی می بینم.  پدرم چون داشت در آیوا     PHDمیگرفت میخواست ماهم آنجا درس بخوانیم.  هیچ نمیدانستم انقدر ایرانی هست. در اینجا دوستان زیادی پیدا کردم که خیلی مثل ِ خودم فکر میکنند، ارزشهامان و آرزوهامان خیلی شبیه است.  خانواده های ما خیلی ارزشهای مشابهی بما دادند، میخواهم با آنها، با دوستان جدیدم همیشه تماس داشته باشم.

روزنه: چه خوب فارسی حرف میزنی، چند سالت بود که ایران را باتفاق ِ خانوداه ترک کردی؟

--من در اینجا به  دنیا آمدم

روزنه: اصلا ایران رفتی؟

--وقتی شش ماهم بود مادرم مرا برد بایران ولی آنموقع چیزی نمی فهمیدم و بعدا هم که نتوانستم برم، خیلی دلم میخواد ایران را ببینم.

روزنه: احساساتت نسبت بایران چیه؟ چه چیزی تورا باون آب و خاک متصل میکنه باوجودیکه چیزی یادت نیست؟

--نمیدانم، مثل اینکه قسمتی از منه، همان ارزشهای مشترکی که همۀ ما داریم، فرهنگ و ارزشهائی که با هم در آنها شریک هستیم بدون آنکه مهم باشه اهل کجای ِ ایرانیم.  بخاطر ِ خود ایران و فامیلهائی که داریم، خیلی آرزو دارم برم آنجا.

روزنه: مطمئنم عزیزم که این اتفاق دیر یا زود خواهد افتاد.  خبرهای ایران را دنبال میکنی؟

--بله، همیشه بخاطر ِ اینکه رشته ام روزنامه نگاریست و بعدا هم میخواهم حقوق بخوانم.

روزنه: چقدر خوب، ایران را نبایستی شما جوانترها فراموش کنید و امیدوارم روزی برسد که شما ها بتوانید از سواد و دانشتان برا ی بهبود و ضع کشور ِ عزیزمان استفاده کنید.  توصیۀ من بتو دوست عزیزم اینست که تاریخ ِ ایران را خوب بخوانی تا بهتر بتوانی در مورد ِ حال و آیندۀ کشورت قضاوت کنی.  چقدر بهمۀ شماها افتخار می کنیم.  برایت بهترین ها را ارزومندم و متشکرم از اینکه بمن امکان دادی که چند لحظه ای وقتت را بگیرم، مرسی.

--خیلی ممنون از شما




دیبا مانی


روزنه: سلام دیبا جون، برندۀ چه سالی هستی؟

--سال ِ گذشته

روزنه: در کدام دانشگاه درس میخوانی و در چه رشته ای؟

--در دانشگاه ِ کلرادو، من پزشکی میخوانم، سال ِ اول هستم

روزنه: پس حالا حالا ها بایستی درس بخوانی

--بله، بیشتر از ده سال

روزنه: از ایران کی خارج شدید، چند سالت بود؟

--من در ایران متولد نشدم، من متولد سوئد هستم.  وقتی از سوئد آمدیم امریکا هفت سال و نیمه بودم و الان هم ده سال است که در امریکا هستم.

روزنه: پس فارسی را ازکجا یاد گرفتی؟

--شما که میدانید مادرها چقدر دلشان میخواد آدم فارسی یاد بگیره.  مادرم مرا کلاس فارسی گذشت.  اولش دوست نداشتم ولی الان خوشحالم. 

روزنه: بهر حال یک زبانه و یاد گرفتنش ضرر که نداره هیچ منفعت هم داره، حتی اگر ایرانی نبودی ولی دانستن زبان ِ خودت شاید مهمترین فایده اش  این باشد که همین زبان میشود ابزاری که با آن میتوانی به گنجینه ای  از فرهنگ و ادب و تاریخ کشورت دسترسی داشته باشی. 

--بله، همینطوره.  از وقتی این جایزه را بردم بیشتر بایران علاقمند شدم و بیشتر هم دوست دارم با دوستان ایرانی باشم. خیلی آرزو دارم که بدانم پدرو مادرم از کجا می آیند و در میان این همه حرفها کی درست میگه و این طور که میگویند ایران عوض شده چطوری شده.

روزنه:  آرزو میکنم یک روزی حتما بتوانی بایران سفر کنی و یک روزی موفق بشی بهموطنان و کشور ِ خودت هم خدمت کنی.  تا یادم نرفته با چه معدلی از دبیرستان فارغ التحصیل شدی؟

--4.0!  همیشه میخواستم شاگرد اول بشوم، اگر نمیشدم خودم ناراحت میشدم.

روزنه: مثل اینکه همۀ این بچه هائی که اینجا هستند همین معدل را داشتن.  با هم تبانی کردید!

--تبانی نمیدانم یعنی چه! (باخنده )

روزنه: !!Just kidding واقعا که آفرین بر همۀ شماها.  ببننم آیا این بورس برای تو کمک موثری بود؟ کمی بار زندگی را برای تو و خانوداه سبک کرد؟

--بله، خیلی.  میدانید که سال ِ اول بایستی در دانشگاه زندگی کنیم. این کمک اقلا نصف مخارج رو تامین میکرد.  بار بزرگی از دوش ما برداشت، واقعا.

روزنه: چقدر بایران فکر میکنی، خبرها را دنبال میکنی؟

--هر موقع که وقت کنم، حتما.  اصولا از موقعیکه این جایزه را بردم خیلی بیشتر علاقمند شدم.  در دانشگاه عضو ِ سازمان دانشجویان ِ ایرانی هستم.  امسال برای ِ نوروز برنامه ای داشتیم که هزار و دویست نفر در این جشن شرکت کردند.

روزنه:  هزار و دویست نفر، جقدر عالی؟  چه فعالیتهای اجتماعی یا فرهنگی دیگری داری؟

--من در 4 سال ِ آخر دبیرستان عضو صلیب سرخ مدرسه بودم و سه سالش پرزیدنت این سازمان بودم.  الان هم در بسیاری از فعالیتهای فرهنگی ایرانیها در دانشگاه سهیم هستم.  بردن این جایزه باعث شده دوستان دیگر هم کنجکاو بشوند و بیشتر به خبرهای مربوط بایران دقت کنند.

روزنه: آیا این جایزه فقط یک بار بشما داده میشود یا تا پایان تحصیلاتتان آنرا دریافت میکنید؟

--فکر می کنم تا چهار سال این کمک ادامه خواهد یافت، نمیدانم مبلغش مثل سال اول است یا بیشتر میشود. 

روزنه: برای ِ اینکه در سه سال ِ آینده نیز از این بورس بر خوردار شوید بایستی چه مشخصاتی داشته باشید، آیا مثلا معدل درسی اتان مهم است.

--بله،  بایستی حداقل 15 واحد ِ درسی در هر ترم گرفته باشیم، بایستی معدلمان خوب باشد و بایستی حداقل 100 ساعت هر ترم کارهای فرهنگی مربوط به ایران داشته باشیم. 

روزنه: بهت تبریک میگم عزیزم آرزو میکنم روزی پس از اتمام ِ تحصیلات بتوانید، همۀ شما نازنینان ، بنوعی حتما به میهن عزیز هم خدمت کنید.  مرسی از وقتی که بمن دادی. 

--مرسی از شما