بیست و یکم آذرماه، سالروز رهایی آذریایجان، را به همهٔ ایرانیان بویژه هم‌میهنان آذربایجانی شادباش می‌گوییم. 

هواداران پان‌ایرانیسم

 

نام آذربايجان

 آتورپاتکان

از: دکتر محمدرضا عاملی تهرانی (آژير)

 در تاريكي‌های تاريخ، آن زمان كه كوه‌ها، دشت‌ها، جنگل‌ها و درياها نامی نداشتند. آن‌گاه كه نام‌ها برخون بود و آن را با خون بر جاي‌ها مي‌نوشتند و يا بهتر، در كار نوشتن بودند، دوده‌هايی از دور يا نزديك، يا از پس كوه‌هايی كه امروزه در دامان اروپا جای دارند و يا از سرزمين‌هايی كه امروز «جدا قفقاز» ما خوانده می‌شوند و بعضی آن‌جا را از كهن سرزمين سپيد‌نژادان دانسته‌اند، به سوی جنوب روان شده و هر تيره جايی گزيد: از كوه‌های قفقاز و سرزمين ماد‌های جنگ‌آور و پارس‌های « فرهنگ خدای» تا كرانه‌های دريای هند، سراسر از دودمان‌ها و خانواده‌های آريايی پوشيده گشت. چنين سرزمينی كه از سوی « فرغانه» نيزتيره‌های جدا گشته از سر نژاد هند و ايراني، ‌بر آن انبوهی كرده بودند، ايران نام يافت. پيوندی پاك از خون نخست آرياها با خاك پرارج فلات ايران پديد آمد، به ريخت خانواده، دودمان، شاهی و سپس شاهنشاهی ايران كه گاه پادشاهی ماد بود، گاه شاهنشاهی بی نظيردر نظم هخامنشيان و گاه شاهنشاهی كم‌نظير در شكوه ساسانيان.

تاريخ جهان گواه است كه نخست نام ها را با خون می‌نوشتند، بر جاي‌ها و چنين كردند نخست آرياها و چنين از پيوند خون آنان با خاك، «ايران» پديد گشت. چونان كه به گاه ديرين، نه قفقاز، نه افغانستان، نه بلوچستان، نه فارس، نه خوزستان، نه كردستان و نه تهران، هيچ يك جدا به ياد نيايند بلكه ايران همه جاست، از آنان كه گفتيم و بسياری كه نگفتيم.

چون نامی بر خاك نوشته شد و ميهن پديد آمد، استوار جايگاه فرهنگ پديد گشته است. آن گاه به فرهنگ و زبان چه بسيار نوين نام‌ها پديد آيند كه بر جاي‌ها به يادگار آن خون و آن فرهنگ و آن زبان، سال‌ها، بماند.

آن تيره‌های نخست آريا هم كه بر خاك ايران زمين جای گرفتند تا اين سرزمين، ايران شد، با خون خود فرهنگی آفريدند كه در انديشه‌های تابناك، همه خونی و جنگي، بود: خونی بود، در چهره‌ی بي‌پايان قدرت‌ها و يكتا خواست‌ها، چنين بي‌كران، بي‌آغاز، بي‌همتا و بزرگ‌تر از هر بزرگ و قويتر از هر قوی و زيباتر از هر زيبا كه بي‌چون هست  به هر انديشيدنی يكتا خدای و معبود آن‌ها گشت. جنگی بود، به رنگ هستي، كه نه آسايش است و نه سكون. بل همه در رفت، همه درآمد و چنين هستی واحد و بي‌چون، نيز نيست، ‌جز به چهره‌ی جنگی و ستيزی پيوسته و هميشه.

از سويی مي‌دانستند كه خونی كه آدم‌ها از آنند، پيوسته در جوشش است، به خواست هستی و نيرومندی و يكتا گشتن به هر هنر و هر آيين و هر قدرت. چنين خونی نمي‌ميرد، هر چند آدم‌ها امروز هستند و فردا، نه. زيرا آدم‌هايی كه امروز نيستند. فردا خواهند بود. زين‌ روي، ‌همه در آن‌ها، نمايش‌های جاويدی بود، چه به چهره‌ی جاويدی روان و رستاخيز و چه به گونه‌ای اميد همگان و شوشيانس.

آن‌ها   «مهر» را ستودنی مي‌دانستند كه نگاهبان ميهن بود و خانواده و  «آذر» را كه پرتو از آن برمي‌خاست. به هر خطه‌ای آذرگاه و آتشكده‌ها داشتند، به نام‌های گوناگون. و از آن ميان، به جنوب «جدا قفقاز» ما نيز آذرگاهی بود، آذرگشسب، نام و سرداری بر آن پاسدار، آذرپاد نام. سال‌های بعد كه تا زمان ما همی كشد،‌ نام آذرپادگان يا آذربايگان يا آذربايجان، بر آن خطه مانده است، ‌به نام خون آذري‌ها، به نام زبان آذري‌ها، و به ياد صدها صد مردی كه در آن خطه جان فشانده و خونشان بر خاك ريخته. و هزاران هزار بانويی كه كودكان آذری زبان را به آغوش پر مهر خود پروريده‌اند. و نه نام و ياد آتشكده‌ی آذرگشسب كه در آن خطه مي‌بوده است و هست، كه آذر آن به هر قلبی است كه به ياد ايران و به ياد آذربايجان، مي‌تپد.

13/9/1331 خورشيدی.